جمال رضايى

138

بيرجندنامه ( فارسى )

ندارد وجود دارد كه دو تاى آن‌ها سياه است و آن‌ها را روى صورت قبر نهاده‌اند ؛ دو عدد سنگ نسبتا بزرگتر خاكسترى رنگ روى رف شمالى و چهار عدد در درون يك درگاهى - كه در زير رف ايجاد شده و پرده‌اى جلوى آن آويزان است - قرار دارد . مزاربان و زايران مزار بر اين باورند كه سنگها خودشان به زيارت مزار آمده‌اند . در گوشهء شمال غربى بقعه يك صندلى با روكش پارچه‌اى براى خواندن روضه گذارده‌اند كه برخى اوقات يك روضه‌خوان زن روى آن مىنشيند و روضه مىخواند . زايران اين مزار معمولا زن‌ها و دختران هستند كه در شب جمعه - كه در مزار را باز مىكنند - به زيارت آن مىروند و نياز مىطلبند و « نان و ماست » نذرى « بخش » مىكنند . در اين مزار چند قبر ديگر هم وجود دارد كه برخى از آن‌ها قبرهاى بعضى از سرشناسان آن محلّه مىباشد . 2 - مزار دختران ( مزار دخترا [ ن ] mazare doxtaro [ n ] ) : مزار ديگرى كه در داخل شهر بيرجند واقع است مزارى است كه به نام « دختران » معروف است . اين مزار در محلّه و كوچه‌اى كه به نام « حكيم نزارى » موسوم است و منشعب از خيابان « نزارى » سابق و « شهدا » ى كنونى مىباشد ( روبروى آرامگاه نزارى ) واقع است و به همين جهت آن كوچه را « كوچهء مزار » مىخوانند . مزار بقعه‌ايست به درازا و پهناى تقريبى 7 * 6 متر با ديوارها و گنبد كاه‌گلى كه در جنوب آن يك حياط كوچك ( مانند مزار پايين شهر ) احداث كرده‌اند ؛ طول و عرض اين حياط 5 * 6 متر است . در ميان اين بقعه يك صورت قبر ( همانند مزار پايين شهر ) كه با كاشى سبز رنگ 15 * 15 سانتىمتر پوشيده شده قرار دارد و در ضلع شمالى آن « پستو » مانند كوچكى هست كه مىگويند سازندهء مزار - كه تا پايان عمرش مزاربان آن هم بوده - و همسرش در آن مدفون هستند ولى كسى نام او را نمىداند . خانم « احسنى » كه مادرش سرپرست مزار مىباشد و به جاى او كه فلج شده مزار را اداره مىكند و خانمى درس‌خوانده به نظر مىرسيد مىگفت : « در اين مزار كسى مدفون نيست و اين صورت قبر جنبهء نمادين ( سمبوليك ) دارد » . او از قول مادرش مىگفت : « آن مردى كه اين مزار را بنا كرده - و بعد مزاربان آن شده و پس از مرگ هم خودش و هم همسرش در پستوى مجاور بقعه دفن گرديده‌اند - شبى خواب ديده كه « بزرگى » از آن نقطه گذشته و به او كه در آنجا بوده گفته در اينجا مزارى بسازيد . مرد پس از شنيدن اين جمله از خواب بيدار شده و تا صبح خوابش نبرده است . صبح كه شده نخست خوابش را براى همسرش تعريف كرده و بعد براى همسايگان و آشنايان خود نقل نموده و به يارى آن‌ها اين مزار را